حرفاي خودموني بچه هاي آرين چت

دلنوشته ها ، خاطرات ، چتروم ، انجمن ، تفريح و سرگرمي

سلام دوستان

این یه وبلاگ خودمونی، هرکی دوست داره اینجا پست بزاره

شعر و مطالب خودش رو به اشتراک بزاره تو قسمت نظرات همین پست بگه
درضمن نام کاربری، نام نویسنده، ایمیل نویسنده، کلمه عبور رو هم پیغام خصوصی کنید
که اکانت شما رو بسازیم

منتظر نظراتتون هستم

 

مهم: این وبلاگ توسط مدیر جدید اداره میشه و مدیر قبلی هیچ نقشی در این وبلاگ ندارند.

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 17:14 توسط admin |

دارم فکر می کنمــــــــ ــــــ

چقدر خوب می شـــــــــــــــــ ــــ ــــ ــــــد

 

نزدیک صورتم نفس می کشــــــــــــ ــــــ ــــــــیدی

 

می دانـــــــ ــــــ ـــــــــی؟?

 

من رک تر از آنمــ ــــــ ــــ ــــ

 

که نبوسمتــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 20:39 توسط admin |
تومرا مي فهمي ...
من تورا مي خواهم ...
و همين ساده ترين قصه يك انسان است ...
تومرامي خواني ...
من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم ...
و تو هم مي داني...
تا ابد در دل من مي ماني .

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 20:38 توسط admin |
وقتی تــــــــو هوایم را داری هوا هم خوب میشود ...

اصلا هوا هم به هوای تــــــــو خوب میشود ...!!!

 

بودنت مهم است ... همین !

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 20:37 توسط admin |
پسر:چطوری بهش بگم دوستت دارم؟
دختر:خیلی راحت بهش بگو!
پسر:باشه بیا با تو تمرین کنیم!
دختر:باشه!
پسر:دوستت دارم!!
دختر:منم دوستت دارم!...خب حالا برو بهش بگو!!!
پسر:بهش گفتم...
سلامتی همه اونایی که یواشکی عاشقن!

+ نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 20:37 توسط admin |
ما بــدون هــــــم ، خـــوش تـر  هــســتـیـــــم..

انــگـار  دروغ بـــــود کــنار هــــم خــوشـیــم..

+

چون کنارت نــبودم ، خوب نــبودم..

ولی حــالا که پــیشمـی  خــوبــــــــم..

هـــه..

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 21:36 توسط admin |

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 15:17 توسط admin |

http://upload.iranvij.ir/images_dey91/63109552507809326293.jpg



منو تو اغوشت بگیر خدا میخام بخابم

اخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو اغوشت بگیر میخام برات بخونم

روی زمین چقدر بده میخام پیشت بمونم...

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 15:17 توسط admin |

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 15:10 توسط admin |
            


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند


یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند


آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند


نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 5:10 توسط admin |